به گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، كتابی تحت عنوان  "بوی باران، ‌بوی باروت"‌ که به شرح زندگی‌ و فرماندهی سردار شهید حمید باكری در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر می‌پردازد ؛ در قالب ۲۶ خاطره از دوستان و همرزمان این شهید بزرگوار تهیه، تدوین و روانه بازار کتاب شده است.

                               

برای تهیه و تدوین این اثر علاوه بر استفاده از كتاب‌های مختلف، مصاحبه‌هایی نیز با برخی دوستان و همرزمان برادران باکری از جمله : علی فضلی، محمدباقر طریقت، صمد ملاعباسیان، مهدی بخشی و محمد كاشف انجام شده و علاوه بر آن از گزارش‌های شهید سپهبد علی صیاد شیرازی نیز استفاده شده است.

"بوی باران، بوی باروت" در قطع رقعی و ۱۱۷ صفحه و با شمارگان۲۰۰۰نسخه و بهای ۸۰۰۰ ریال توسط نشر عابد و با همكاری حوزه هنری و بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی منتشر شده است.

سردار گمنام و کم نشان خطه آذربایجان غربی ، شهید حمید باكری در آذر سال ۱۳۳۴ در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود. در سنین كودكی مادرش را از دست داد  وبه علت شهادت برادر بزرگش "علی" كه بدست رژیم  شاهنشاهی انجام شده بود با مسائل سیاسی و فساد دستگاه آشنا شد.
در سال ۱۳۳۵ ظاهرا به‌عنوان تحصیل به خارج از كشور سفر می‌كند، ابتداء به تركیه و از تركیه جهت گذراندن دوره چریكی عازم سوریه می‌شود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم‌نویسی كرده و فقط یك هفته در كلاس درس حاضر می‌شود و با هجرت امام به پاریس عازم پاریس می‌شود و از آنجا هم جهت آوردن اسلحه به سوریه می‌رود و با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران مراجعت، جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مراكز نظامی مشغول فعالیّت می‌شود.

این شهید والا مقام با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال ۵۷ به عضویت سپاه درآمده و به عنوان فرمانده عملیات با عناصر دست‌نشانده امپریالیسم شرق و غرب كه در گروهكها و احزابی كه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت كرده بودند، به مبارزه می‌پردازد.

در عملیات پاكسازی منطقه سرو و آزادسازی مهاباد ، پیرانشهر و بانه نقش مهم و اساسی داشته و در آزاد سازی سنندج با همكاری فرمانده عملیاتی منطقه با استفاده از طرح‌های چریكی، كمر ضد انقلاب را در منطقه شكسته و باعث گردید كه سنندج پس از مدتها آزاد گردد.

با شروع جنگ تحمیلی به جبهه آبادان شتافت و دو ماه بعد مراجعت نمود و فرماندهی خط مقدم ایستگاه ۷ آبادان را به‌عهده گرفته و به سازماندهی نیروهای مردمی پرداخت.

حمید برای مدّتی از سوی جهاد سازندگی مسئولیت پاكسازی مناطق آزاد شده كردنشین در منطقه سرو، را عهده‌دار گردید كه در آن شرایط كمتر كسی می‌توانست چنان مسئولیتی را بپذیرد.

شهید باكری پس از مدّتی به‌عنوان مسئول كمیته برنامه‌ریزی جهاد استان تعییین شد و چون در هرحال، جنگ را مسئله اصلی می‌دانست، حضور دائمی‌اش را در جبهه‌های نبرد با صدام متجاوز از عملیات فتح‌المبین شروع نمود. در عملیات بیت‌المقدس فرمانده گردان تیپ نجف اشرف بود و نقش مؤثری در گشودن دژهای مستحكم صدامیان در ورود به خرمشهر داشت.

در عملیات موفقیت‌آمیز «مسلم‌بن‌عقیل» به‌عنوان مسئول خط تیپ عاشورا، چندین بار خودش در جنگ تن به تن و پرتاب نارنجك دستی به صدامیان شركت نمود و از ناحیه دست مجروح شد و بر حسب شایستگی كه كسب كرد، از طرف فرماندهی كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان فرمانده تیپ حضرت ابو‌الفضل (ع) منصوب گردید.

در عملیات خیبر، پس از دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نیروههای زرهی دشمن فقط با نارنجك و آرپی‌جی و كِلاش ولی با قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت، خودش و یارانش جنگیدند و در همانجا به لقاء‌الله پیوسته و به آرزوی دیرینه‌اش نایل آمد.

                

 سخنانی که این عارف پاک باخته در سال ۶۱ و قبل از عملیات والفجرمقدماتی ایراد نمود ، بعدها به قدری جا افتاد که به حدیث نفس رزمندگان از قافله شهدا جا مانده تبدیل شد ، این جملات اوج اندیشمندی و نهایت دوراندیشی حمید را حکایت می کند :  

دعا كنید كه خداوند شهادت را نصیب شما كند، در غیر این صورت زمانی فرا می‌رسد كه رزمندگان امروز سه دسته می‌شوند:

اول؛ دسته‌ای كه به مخالفت با گذشته خود برمی‌خیزند.
دوم؛ دسته‌ای راه بی‌تفاوتی بر می‌گزینند و در زندگی مادی غرق می‌شوند و همه چیز را فراموش می‌كنند.
دسته سوم؛ به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌كنند كه از شدت مصائب و غصه‌ها دق خواهند كرد.
پس از خداوند بخواهید كه با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید. چون عاقبت دو دسته اول، ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود.

برای مطالعه بیشتر درباره حمید باكری مراجعه به كتابهایی كه درباره وی به چاپ رسیده خالی از لطف نیست : 
- مأموریت تمام؛ احمد دهقان
- همیشه با هم؛ جهانگیرخسرو شاهی
- راهیان شط؛ عبدالمجید نجفی
- حمید باكری به روایت همسر؛ حبیبه جعفریان
- غروب آبی رود؛ جهانگیر خسرو شاهی
- حمید باكری؛ فرهاد خضری
- به مجنون گفتم زنده بمان(جلد1)؛ فرهاد خضری
- گمشدگان مجنون؛ مجید ناصر دوست و محسن بابازاده
- اسوه‌های ماندگار؛ حسین نجفی
چندی پیش حقیر نیز مطلبی تحت عنوان "علی باکری" مردی که نامش در میان صفحات تاریخ ارومیه گم شد! در همین ارتباط منتشر نمودم که مورد استقبال کم نظیر دوستان و علاقمندان به باکری ها قرار گرفت !